Menu

اشعار و مطالبی در باره دهه فجر از خداداد یوسف زاده

برخی از دوستان و مجریان از من اشعار و مطالبی در مورد دهه فجر خواسته بودند . 
من هم اطاعت امر نموده و آنچه در توان داشتم تقدیمشان کردم . 
امید که قبول افتد و در نظر آید .



( انقلاب ما سراسر انفجار نور بود )

بهمنی آمد سراسر افتخار و شور بود 
فکر سرمای زمستان از مرامش دور بود 
از نسیم دلنواز آن ؛ بیابان جان گرفت 
بلبل و قمری و گل از مقدمش مسرور بود 
عطر خوشبویش که در ایران زمین پیچیده بود 
برتر از مشک ختن ؛ در کاخ صد فغفور بور 
چون گلستان شد مزین از قدوم باغبان 
شهره عالم شد و اندر جهان مشهور شد 
چهار فصل زندگانی شد پیاپی چون بهار 
ابر و بادو ماه و خورشیدش چه جمع و جور بود 
شد چراغانی ؛ در و دیوار دل های نجیب 
چون رهایی از حصار بندگی منظور بود
خسروا ؛ بنگر ؛ چه زیبا گفته آن پیر و مراد 
انقلاب ما سراسر انفجار نور بود 

(غسق)
دیدی که غسق داشته فجری در پی
دیگر منشین و مگو پس کو ؟ پس کی ؟
آن عا شق بی قرار بهار 
باید که کند شکیب بر سردی دی 

(سحر)
دیدی که دوام شب بسی کوتاه است 
دیدی که سحر از پی شب در راه است 
آن عیسی ما که زنده کرد ؛ ایران را 
حقا که مسیحا دم و روح الله است 

( فجر انقلاب )
برخیز که فجر انقلاب است امروز 
بیگانه صفت خانه خراب است امروز 
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد 
ز لطف خدا نقش بر آب است امروز 

( امام آمده بود ) 
مهتاب به ذوق ؛ پشت بام آمده بود 

کفتار سیاه شب به دام آمده بود 
لبخند شفق زشوق ؛ یک گل دامن 
پاشید به خاک ؛ چون امام آمده بود 

( باز آمد ) 
ناجی دین خدا ؛ روح خدا باز آمد 
دل صاحب نظران ؛ باز به پرواز آمد 
گل و بلبل همه پروانه این شمع شدند 
جان فدای قدمش باد ؛ سرفراز آمد 

( نور خدا)
من روزنه و نور خدائی تو مرا 
من ذره و همچو یک جهانی تو مرا 
فرمان بدهی سر فدا خواهم کرد 
من خاک شوم ؛ چو گلستانی تو مرا 

( امام خلق ) 
آنان که امام خلق می خوانندت 
از جان و دل عاشقانه می خواهندت 
بگذار که من خلاصه گویم ؛ کاین نسل 
زود است هنوز ؛ تا بشناسندت بسم الله الرحمن الرحیم 

( بهار جاویدان )
مژده ای عاشقان که یار آمد ... عاشقان را به دل قرار آمد 
در شب تیره نور حق تابید ... پیک خورشید نور بار آمد 
به سر آمد ؛ شب سیاه فراق ... روز پایان انتظار آمد 
در کویر وطن گل آمد باز ... باغ را آیت بهار آمد 
لاله در دشت و در دمن رویید ... گل به دامان کوهسار آمد 
پاره شد ؛ پرده جهالت و کفر ... بلبل حق به شاخسار آمد 
فجر تابان زپرده بیرون شد ... نور ایمان ز هر کنار آمد 
دیو بیرون شد ؛ فرشته رسید ... نوبخت نغمه هزار آمد 
پاسدار حریم حضرت حق ... سالکان را طلایه دار آمد 
پیک گل در بهار آزادی ... از یمین سر زد ؛ از یسار آمد 
وه که اینک بهار جاویدان ... سر بر آورد و پایدار آمد 
تا قیامت ؛ تو ای بهار بمان ... که گل از لطف تو به بار آمد 

(( علیرضا پور بزرگ وافی ))

( بهار )
دیده بگشا که بهار آمده است ... در دل باغ هزار آمده است 
نفس باد صبا را بنگر ... گویا مشک تتار آمده است 
عطر گل پر شده در هر برزن ... شاخ اشجار به بار آمده است 
این همه روشنی و لطف و صفا ... همه گویند که بهار آمده است 

( قطعه ادبی به مناسبت دهه فجر )
یاد آن روز که یار آمد و و با خود بهار آورد .
یاد آن روز که شمیم گل بنفشه و یاس ؛ فضای میهن به خون نشسته را پر کرد و عطر هزار؛ هزار سوسن ؛ ؛ مریم ؛ نسترن و نرگس بشارت بوی بشارت ؛ بوی بهشت با خود داشت . 
یاد آن روز خوش ورود یار و روزهای خوش وصل ؛ وحدت ؛ استقامت ؛ فریاد و خرمن ؛ خرم محبت و عشق به روز گل دادن فریادهای تکبیر روزهای خوش الله اکبر ؛ مبارک باد .

( فجر ) 
فجر تو را دوست دارم ؛ زیرا تو نور را آوردی . 
تو بهار را در زمستان آوردی ؛ تو آزادی ؛ استقلال و ایمان را آوردی . 
تو امام را آوردی .

امام آمد
از اوج بروج حق ؛ سردار قیام آمد ... بر شوق سماع جان انوار؛ امام آمد 
طاغوت نگون سر شد ؛ با خاک برابر شد ... شمشیر اناالحق چون ؛ بیرون زنیام آمد 
آن پیر پیام آور ؛ بت برکن و لا گستر ... بر گستره ای لبریز از خون و پیام آمد 
دل ؛ ساحل معنا شد ؛ جولانگه دریا شد ... بر بام شب جانها ؛ آن ماه تمام آمد 
بیفکند نقاب از رو ؛ با نغمه <<الا هو>>... بر مهر سکوت لب ؛ مفتاح کلام آمد 
عنبر چکد از نامش ؛ سر مقدم اقدامش ... بر لحظه سر مستان اکسیر دوام آمد
پیک خبر بهمن ؛ سر داد به هر برزن ... کای بی خبران ؛ خیزید ؛ خیزید ؛ امام آمد 

( غلامرضا رحمدل ) 

( رهبر به ایران آمده )
عاشقان شادی کنید ؛ رهبر به ایران آمده ... یکه تاز راه حق ؛ آن کوه ایمان آمده 
او که راهش راه عشق ؛ رسمش بود همچو حسین ... بر مزار لاله و خاک شهیدان آمده 
او که همراه سحر آمد به دشت لاله ها ... بر دیار همرهان با صوت قرآن آمده 
ریر پایش فرش گل ؛ بر لب نوید روشنی ... جان امت را نگر ؛ بر ملک جانان آمده

( فجر )
دیدی که غسق داشته فجری در پی ... دیگر منشین و مگو پس کو>؟ پس کی ؟ 
آن عاشق بی قرار بهار ... باید که کند ؛ شکیب ؛ بر سردی دی 

(فجر )
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است 
روز آمده ؛ تاج لاله بر سر زده است 
با آمدن امام ؛ در کشور ما 
خورشید حقیقت از افق سر زده است

ارسال نظر

کادرهایی که با علامت (*) مشخص شده اند وارد کردن اطلاعات در آنها الزامی می باشد. کد HTML مجاز نیست.

از طریق تلگرام به ما پیام بدهید.

تلگرام ایران مجری

با کلیک روی تصویر بالا شما به تلگرام مدیر باشگاه وصل می شوید و می توانید پیام های خود را ارسال کنید.

Go to top